حاکمی به مردمش گفت: صادقانه مشکلات را بگویید. حسنک بلند شد و گفت: گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟
کار چه شد؟
آب وبرق وگاز مجانی چه شد؟
حاکم گفت:ممنونم که مرا آگاه کردی همه چیز درست میشود. یکسال گذشت و دوباره حاکم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگویید، کسی چیزی نگفت،کسی نگفت گندم و شیر چه شد، کار و مسکن چه شد!آب وبرق وگاز چه شد!