آسمان بار امانت نتوانست کشید
زنگ زد باربری گفت تریلی بفرست
چشمه ی آب حیات است دهانت اما
نظر بنده بر این است که مسواک بزن
شهری است پر کرشمه و خوبان زشش جهت
مامور نیز فت و فراوان زصد جهت
خم ابروی تو در صنعت تیرانداری
به خدا روی همه اسلحه ها را کم کرد
مستی به شکستن سبویی بند است
هستی به بریدن گلویی بند است
گیسو مفشان ،توبه ی ما را مشکن
چون توبه ی عاشقان به مویی بند است ..!
سکوت کن !
بگذار بغض هایت سربسته بمانند
گاهی سبک نشوی ،
سنگین تری ...........