-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:28
یکی ﺍﺯ ﺷﺒﻬﺎ، مریدی ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻭ ﺗﻀﺮﻉ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﺑﻮﺩ . ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺪﺗﯽ ﮔﺬﺷﺖ، ﺗﺎ ﺁﻧﮑﻪ شیخ ﺭﺍ، ﺑﺎﻻﯼ ﺳﺮﺵ ﺩﯾﺪ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻭ ﺣﯿﺮﺕ؛ ﺍﻭ ﺭﺍ، ﻧﻈﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! شیخ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺯﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ؟ مرید ﮔﻔﺖ : ﺑﺮﺍﯼ ﻃﻠﺐ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ، ﻭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ! شیخ ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﺮ ﻣﺮﻏﯽ ﺭﺍ،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:27
عیب کارم اینجاست که من آنچه هستم را با آنچه باید باشم اشتباه می کنم خیال می کنم آنچه باید باشم هستم، درحالی که آنچه هستم نباید باشم!!! مدیر گروه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:26
ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ … ﭼﻨﺪ ﻭﻗﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﻣﯿﻨﻮﯾﺴﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﻣــــــــــﺠﺎﺯﯼ ﻣﻦ ﺑﯿﻦ ﻣﺎ ﻫﯿﭻ ﻧﻘﺎﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﺭﺩ ﺩﻟﻬﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ ﺗﺎﯾﭗ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﺍﮔﺮ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﻨﻮﺷﺘﯿﻢ ﻧﺎﻣﺖ ﺯﯾﺒﺎﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺍﻓﺴﻮﺱ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﭘﺸﺖ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭﻫﺎ ﯾﮏ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:25
اینجا Wi-fi موجود نیست. اما قول میدهم که اتصال بهتری را تجربه خواهید کرد!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:25
چه داستان غریبیست داستان زندگی! دستی که داس را برداشت همان دستیست که گندم را کاشته بود ........ سلام و درود به بزرگواران گروه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:24
یارو ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩﻩ : ﮔﻮﺭ ﭘﺪﺭ ﭘﺪﺭﺳﻮﺧﺘﻪ ﯼ ﺩﻭﻟﺖ ﻭ ﺭﮊﯾﻤﺶ. ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺶ ﻣﯿﮕﻦ : ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﻧﻈﺎﻡ بد و بیراه ﻣیگی؟؟؟؟؟ ﻣﯿﮕﻪ : ﮐﯽ ﺑﺎ ﻧﻈﺎﻡ ﺑﻮﺩ؟! ﺍﺳﻢ ﺯﻧﻢ ﺩﻭﻟﺘﻪ, ﺭﮊﯾﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ, ﻏﺬﺍنمیپزه!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:23
دوستی تعریف می کرد: اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمیداشت وبه محل کار میبرد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبحها زود به کارخانه میرسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک میکرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:21
وقتی غصه میخورم اطرافیانم میگن خدا را شکر کن که سالمی! وقتی مریض میشم بهم میگن عزیزم شکر خدا که زنده ای! یقینأ وقتی میمیرم میگویند "" راحت"" شد! روزگار عجیبی نیست ما آدمها هستیم که عجیبیم!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:20
بچه :الوو.. ۱۱۰؟ پلیس :بله بفرمایید؟ بچه :منو بزور این جا نگه می دارن. پلیس : آروم باشید.. الان دقیقا کجا هستید؟ بچه : مدرسه پلیس : ........!!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:20
"ﺑﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﮐﻪ ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﮏ ﮐﻦ، ﺍﻏﻠﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺗﻘﻠﯿﺪ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺍﺯ ﻣﺘﻤﺎﯾﺰ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﺘﺮﺱ ! ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻧﻤﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﺣﻤﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺖ ."
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:18
شامگاهتان خوش ننه..! هرچی بدبختی کشیدیم؛ گفتی :”حکمت خداست” ببین ننه… نیشونی این حکمتو بده برم در خونش بگم دِ لامصب، مشکلت با من چیه آخه…؟! بهروز وثوقی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:14
به سلامتی پسر بچه ای که پولهای مچاله شده شو ریخت جلوی فروشنده گفت:آقا برای روزپدر یه کمربند میخوام فروشنده گفت:چه جوری باشه ؟ پسره گفت :فرقی نمیکنه فقط دردش کم باشه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:11
پسرم مهم نیست ریاضی را بلد باشی یا نه ....بزودی خواهی فهمید 2 تکه نان بیشتر از 1 تکه نان است...! برتولت برشت جامعه شناس آلمانی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:07
علم بهتر است یا نفت؟!؟!؟!؟ مقاله ای بسیار خواندنی و پند آموز از نیویورک تایمز به قلم : توماس فریدمن گاه و بیگاه از من میپرسند: «به جز کشور خودت به کدام کشور دیگر علاقه داری؟» همیشه یک جواب داشتهام:تایوان و مردم میپرسند «تایوان؟ چرا تایوان؟» جواب خیلی ساده است. چون تایوان صخرهای لم یزرع در دریایی پر از امواج...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:06
اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند هیچ گاه از اینکه درباره ی شما چه فکر می کنندنگران نمی شوید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:06
یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند شما اول برای کناریتان برمی دارید، دوباره بعدی را به کناری ترین دقت کنید تا زمانیکه برای دیگران بر می دارید سبد مقابل شما می ماند. ولی حالا تصور کنید همون اول برای خود بردارید، میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد. نعمتهای خدا اینطور است سبد را مقابل خود با بخشش نگه دارید.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:05
گر نداری فرش کاشان، کشک کرمان را بچسب/ گر نداری بنز خوشگل، دود پیکان را بچسب/ گر نداری پول تفریح آمستردام و رم/ کن قناعت گردش قوچان و سمنان را بچسب/ گر نداری پول کافی تا خوری ماهی سفید/ اشکنه با تخم مرغ و لقمهای نان را بچسب/ گر کمربند قشنگ قیمتی مقدور نیست/ چون نیاکان همتی کن بند تنبان را بچسب/ گر تورا حاصل نگردد پیپ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:04
میگویند: روزی بهلول را در قبرستان دیدند، او را گفتند ، در اینجا چه می کنی؟ بهلو ل در جواب گفت : با جمعی نشسته ام که به من آزار نمیرسانند ، حسادت نمی کنند ، دروغ نمی گویند ، طعنه نمیزنند ، خیانت نمی کنند، قضاوت نمی کنند ، مرا به یاد سرای آخرت می اندازند ، و بالا تر از همه ی اینها ، اگر از پیششان بروم ، پشت سرم بد گویی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:01
یکی از تفریحات کوروش کبیر و حسین پناهی تو اون دنیا اینه که؛ . . . هروز اینترنت رو چک میکنن، ببینن که تازگیا خودشون جمله جدیدی نگفتن...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 02:01
آگهیهای ترحیم روزنامه را که خواندم با خودم گفتم: چرا هر روز اینقدر دکتر، مهندس، مدیر شرکت، استاد و حاجی... فوت میکنند؟ اما وقتی از قیمت چاپ یک آگهی ترحیم در روزنامه مطلع شدم ... فهمیدم....! "فقرا" همیشه بیصدا میمیـــــــــــرند....!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:59
تو لاین ۳۰۰ دوست! تو وایبر ۲۰۰ دوست!! توی موبایل ۱۰۰ دوست!!! وقت ناراحتی ۱ همراه!!!!! اما داخل قبر تنهای تنها ....!!!!! پس مراقب باشیم فریب دنیا را نخوریم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:58
سلامتی بازی های کامپیوتری که بهمون یاد داد هر جا دشمن زیاده معلومه مسیرو درست رفتیم !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:57
عصر حجر!! عصر ارتباطات!! عصر اطلاعات!! عصر فن آوری!! عصر تکنولوژی!! عصر دیجیتال!!! همه اینا ثابت میکنه که پیشرفت بشر همیشه در عصر اتفاق میفته و از صبح زود بیدار شدن هیچکس به جایی نمیرسه!!!پس تا لنگ ظهر بخوابید! !!!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:57
تفنگهای پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند و مغزهای خالی برای پر کردن این تفنگها.از آن کس که کتابهای زیادی میخواند و کتابخانه دارد نترس، از آن کس باید ترسید که فقط یک کتاب دارد و آن را مقدس میداند و هرگز نخوانده است..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:56
من ازعقرب نمی ترسم ولی ازنیش میترسم ازآن گرگی که می پوشدلباس میش میترسم ازآن جشنی که اعضای تنم دارندخوشحالم من ازاختلاف عقل ودل باریش میترسم هراسم جنگ بین شعله وکبریت وهیزم نیست من ازسوزاندن اندیشه درآتیش میترسم تنم آزاد، امااعتقادم سست بنیاداست من ازشلاق افکارتهی برخویش می ترسم کلام آخراین شعریک جمله ودیگرهیچ که هم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:55
هوا گرفته بود، باران می بارید، کودکی با تصور کودکانه خود رو به آسمان کرد و گفت: خدایا گریه نکن درست میشه ما آدما یک روزی بنده خوبی میشیم.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:54
یه خانمی میگفت خدارو شکر! داماد خوبی دارم.دخترم هرچی بخواد براش میخره.دخترم تا ظهرمیخوابه عصرشم میره گردش و خرید، شب دامادم غذا میخره میاره. ولی هرچی از داماد شانس آوردم از عروس خوب، بی نصیب بودم زن نیست که! تا لنگ ظهر میخوابه، نه زندگی میفهمه نه آشپزی میکنه.همش دنبال ولگردی و ولخرجیه بیچاره پسرم شب میاد از شام خبری...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:54
پیشنهادهدیه روز مرد: خانما میرین جلو همسرتون میشینید صاف تو چشاش نگاه می کنید بعد بهش میگین خدا بهت یک چنین هدیه ای داده دیگه چی می خوای؟؟!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:52
خدایا وقتی میخوایم بیام خونت باید کلی پول بدیم ،وقتی هم مهمونت میشیم نباید لب به چیزی بزنیم ، وقتی میخوایم بیایم پیشت باید بمیریم ،میخوای اصلا رفت و آمد نکنیم!!!!!؟؟....ما رو بخاطر سیب از بهشت فرستادى زمین حالا بخاطر اب انگور از زمین میفرستى جهنم!!!! چرا اینقدر با میوه و ابمیوه مشکل دارى!!!!؟؟؟....خدایا حتمأ باید...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اردیبهشت 1394 01:51
پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند. هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او بخرد تا موهایش را سرو سامانی بدهد. پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم بخرم حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم. پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد.. پیرمرد فردای انروز بعد از تمام شدن...