پست های تلگرام

مطالب و طنز های زیبا برای تلگرام و معرفی گروههای تلگرام و پست برای تلگرام

پست های تلگرام

مطالب و طنز های زیبا برای تلگرام و معرفی گروههای تلگرام و پست برای تلگرام

خندیدن به اشتباهاتتان میتواند عمرتان را طولانی کند ...
" شکسپیر "
.
.
.
.
.
خندیدن به اشتباهات همسرتان میتواند عمرتان را تمام کند ...
" همســر شکسپیر!

ﺷﺨﺼﯽ ﻧﺰﺩ مدیر گروه ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :
ﺍﯼ مدیر ، ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ بی تابم
.
.
.
.
.
.
.
مدیر تابی ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺧﺎﻧﻪ ات ببند !!!..
ﺁﻥ شخص ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﯽ تاب ﻧﺒﻮﺩ...
رسیدگی به مشکلات مردم از ویژگی های بارز مدیر گروه ما است!

زیستن....
طنز تلخ زندگیست .....
در این روزگار

قهرمان زندگی

هیچ کدام از انهایی که همسرت را با انها مقایسه می کنی ، هنوز با تو زندگی نکرده اند تا نقاط ضعفشان را هم ببینی ....!!!! از دور همه در زندگیشان قهرمانند ...... اما نه ...!!!!!! قهرمان واقعی کسی است که با خوشی و نا خوشی ، عاشقانه در کنارت زندگی می کند ...... قهرمان زندگیت را عاشقانه باور کن


ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩ
ﮐﺎﺭ
ﻣﯽﮐﻨﻪ
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺏ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﻨﻪ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺜﻞ
ﺧﺮ ﮐﺎﺭ
ﻣﯽﮐﻨﻪ :|
ﭼﺮﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ؟؟؟؟؟

دکتر صاحبنامی طی مقاله ای ازهمه مردم خواست که حدالامکان مودم های خود را زیر میزهای فلزی یا در میان چهار چوبهای در فلزی بگذارند و تلفنهای همراه خود را موقع خواب در کنار درب ورودی خانه قرار دهند. این عمل هنوز از نظر علمی توجیهی ندارد ولی در موقع زلزله میتوان از امنیت مودم مطمئن شد و موقع فرار به بیرون تلفن همراه را نیز با خود برداشت تا پس از زلزله بتوانیم باز در کنار هم ازتلگرام استفاده کنیم و تو گروه جک جدید بزاریم.


ِ پیرمردی دیدم که با هفتاد سال سن و پنجاه سال زندگی مشترک هنوز همسرش را عزیزم، عسلم، خوشگلم صدا میکرد!






 خلوتی پیدا کردم و رازش را جویا شدم. گفت: ده سالست که اسمش را فراموش کردم
 بفهمه بیچاره میشم

سقف و کف ارزوها

تا به حال به آپارتمان دقت کردی

 سقف زندگیه یکی، کف زندگی دیگریست!!!!

.
.

دنیا به طور ناجوانمردانه ایی آپارتمان است ؛
سقف آرزو های یکی، کف آرزو های دیگریست..

ﺍﻻﻥ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﻮﺩ

ﺷﺒﯽ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻏﯿﺮﻋﺎﺩﯼ
ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﻡ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺯﯾﺎﺩ ﻫﻢ ﮔﺮﺍﻥ ﻗﯿﻤﺖ
ﻧﺒﻮﺩ، ﺑﺮﻭﻧﺪ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺻﺎﺣﺐ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻥ
ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮ ﺭﺋﯿﺲ
ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﻭ ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩ.
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺍﺯ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ
ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ؟
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ: ﮐﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺎﻡ ﺟﻮﺍﻧﯿﺶ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ...
ﺳﭙﺲ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﮔﻔﺖ: ﻭ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﮐﻨﻮﻥ
ﺻﺎﺣﺐ ﺍﯾﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ.
ﻫﻤﺴﺮ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ
ﺍﻭ ﺍﻻﻥ ﺭﺋﯿﺲ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﺑﻮﺩ

نفرین

تاجری انگلیسی هر روز اشیا تاریخی مصر را بار شتر می کرد تا به کشتی برساند و به انگلیس ببرد. افسار شتر را هم مرد عربی می کشید که ازین که تاریخش به تاراج می رفت ناراحت بود و مدام به زمزمه به تاجر انگلیسی فحش می داد ولی برای مزد هنگفتی که می گرفت راهنمای کاروان هم بود .
تاجر از مترجمش پرسید مرد عرب چه می گوید؟
مترجم گفت که به شما فحش می دهد و نفرین می کند.
تاجر گفت این فحش و نفرین بر کارش هم خللی وارد می کند؟
مترجم پاسخ داد : نه کارش را به خوبی انجام میدهد
تاجر لبخندی زد و گفت بگذار هر چه می تواند نفرین کند و چند نفرین انگلیسی هم یادش بده
اصلن هم ربطی به ایران نداره ها

هفت راز خوشبختی

هفت راز خوشبختی از زبان کوروش کبیر:

متنفر نباش”

عصبانی نشو”

ساده زندگی کن”

کم توقع باش”

همیشه لبخند بزن”

زیاد ببخش”

یک دوست خوب داشته باش.

عجب دنیاییست

عجب دنیاییست
در کله پزی هم "زبان" گرانتر از "مغز" است. درست مثل جامعه ای که چرب زبان ها از عاقلان با ارزشمندترند.

بی حس میشود

اگر درد داری تحمل کن
روی هم که تلنبار شد
دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست
کم کم خودش بی حس میشود !

ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺧﻮﺩﻣﯽ!

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ ﺳﺮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ
ﯾﻪ ﺁﻣﺒﻮﻻﻧﺲ ﻗﺒﺮﺳﺘﻮﻥ ﺍﺯ ﺑﻐﻠﻢ ﺭﺩ ﺷﺪ ﺭﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﺵ
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻣﺪﻝ ﻣﺎﺷﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﯽ
ﺷﯽ ﭼﯿﻪ؟
ﺯﻭﺭ ﻧﺰﻥ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﺧﻮﺩﻣﯽ!

کاش این بار باران چشمانمان را بشوید

 در کشوری زندگی میکنم که یک مرد لااوبالی زنی را بدبخت میکند وطلاقش میدهد, او براحتی دوباره ازدواج میکند…..
ولی زن با اجتماعی از گرگها….
کاش این بار باران چشمانمان را بشوید

چقدر ضعیف هستند

چقدر ضعیف هستند و البته کوچک، آنهایی که وقتی اشتباه می کنند، نه توانایی اقرار به اشتباه را دارند و نه قدرت عذر خواهی. اسمش را می گذارند غرور و به آن افتخار می کنند. چه حقیرند و چه حقیرانه رفتار می کنند…!

عجب دوره ایست…

عجب دوره ایست…
جمله ى”این مکان مجهز ب دوربین مدار بسته است”بیشتر اثر میگذارد تا”عالم محضر خداست…”

دوچیز


دوچیزانسانیت رادروجودانسان هاازبین می برد:
فریاد، وقتی بایدسکوت کرد.
سکوت، وقتی بایدفریادزد.

لب خندان و چشم گریان


دکتر ظریف 9ساعت با بیگانگان مذاکره کردو بالب خندان بیرون امد ولی دوساعت درمجلس بودو با چشم گریان بیرون امد

یاد قصه ی گرگ و الاغ افتادم:
الاغ گفت علف آبی است گرگ گفت نه سبز است! رفتند پیش سلطان جنگل یعنی شیر و ماجرای اختلاف را گفتند....
شیر گفت گرگ را زندانی کنید . گرگ گفت مگه علف سبز نیست ؟!!
 شیر گفت سبزه ولی دلیل زندان تو بحث کردنت با الاغه...

توافق شنگول ومنگول و گرگ ناقلا


توافق شنگول ومنگول و گرگ ناقلا

شنگول به مدت 1 سال باید در خانه گرگ کار کند.
 به محض امضای توافق منگول با اقا گرگه به صحرا رفته وبا هم یازی برد –برد انجام دهند.
شاخ های ننه بزی بریده وبه مدت 10 سال محدود می شود.
ننه بزی پذیرفت که در خانه را باز کرده واجازه سرکشی سرزده گرگ را به خانه بدهد.
خانه ننه بزی تخریب وبا همگاری بچه گرگ ها بازسازی میشود
در مقابل اقا گرگه اجازه میدهد که ننه بزی برای شنگول ومنگول گیاه تازه ببرد.
ننه بزی عضو باشگاه الاغهای جنگل می شود.
اقا گرگه حق شنگول را در تحقیق درمورد دندانهای اقا گرگه به رسمیت بشناسد.
این توافق الزام اور نیست وجنبه حقوقی ندارد.

5 تا بچه داشتم

خبرنگار اعزامی صدا و سیما!
حاج خانوم چند تا اولاد دارین؟
پیرزن:5 تا بچه داشتم !
خبرنگار:
مگه الان دیگه نداریشون؟! حاج خانووم!
پیرزن:
نه
دو تاشون اسیر شدن
سه تاشونم مفقود الاثر
.خبرنگار:
ماشالله به این شیرزن صبور !
کدوم منطقه اسیر یا مفقودالاثر شدن؟ مادر
دو تا شون دختر بودن ،
شوهر کردن اسیر شدن
سه تاش هم پسر بودن ،
زن گرفتن
مفقودالاثرن..

ﻣﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ:


ﻣﮑﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺣﺴﯿﻦ ﭘﻨﺎﻫﯽ:

 ﻣﮑﻪ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﯾﮕﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ ﭘﺎﮎ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﻢ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﺭﺳﺘﻬﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﻄﺎ ﺍﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ … ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﺪﺍ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﻣﮑﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﯾﺶ ﻣﯿﮕﺮﺩﻧﺪ …
 ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﻭﺭﻩ ﮔﺮﺩ ﻧﯿﺴﺖ ،
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻭﺩ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺳﺪ ﻭ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺰﺩﺍﯾﺪ ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﮔﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ …
 ﺩﺭ ﻣﮑﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺧﺪﺍ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺭﺍ ﻃﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺳﺎﺩﻩ ﺧﻮﯾﺶ ﺗﺼﻮﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﻨﻢ …
 ﺁﺭﯼ ﺷﺎﺩ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﻣﮑﻪ ﺍﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاوریم،
شاید خدا دارد آرزوی کودک دستفروش را بر آورده میکند!

تعریف زندگی

معلمم گفت : زندگی را تعریف کن…


گفتم..

زندگی تعریف کردنی نیست…

ناراحت شد و نمره ام را صفر داد…

سالها بعد که او را دیدم که پیر شده بود و عصا به دست راه می رفت …

جلو رفتم و گفتم : زندگی را تعریف کن،ارام خندید و گفت نمره ات بیست…

زندگی را باید زیست!!!…

ساده ترین کار جهان این است که خودت باشی و دشوارترین کارجهان این است که کسی باشی که دیگران می خواهند.

در جستجوی قلب زیبا باش نه صورت زیبا؛ زیرا هر آنچه زیباست،

همیشه خوب نمی ماند؛ اما آنچه خوب است، همیشه زیباست.

پت و مت

دوره ای شده که حاضرم جای (پت)باشم ولی یه دوست واقعی مثل(مت)داشته باشم…!

آخر وفآداری پشیمانیست


سگ مظهر وفآداریست اما همیشه میگویند:

مثل سگ پشیمان است

گویا واقعا همیشه آخر وفآداری

پشیمانیست

لازمه ی خوشبختی

لازمه ی خوشبختی جذب کردن چیزهای تازه نیست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاری که به هیچ دردی نمی خورند.

زبان

یارو از ایرانی می پرسه :
راستی چرا شما ایرانیا خوب عربی بلد نیستید ؟
 ایرانیه می گه :
والله ما حضرت سلیمان نیستیم زبان هر حیوان را بلد باشیم

ﺣﺸﺮﻩ ﮐﺶ

ﺭﻓﺘﻢ ﺣﺸﺮﻩ ﮐﺶ ﮔﺮﻓﺘﻢ
ﺭﻭﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺣﺸﺮﺍﺕ ﻣﺰﺍﺣﻢ
ﺗﺎﺯﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﺯ ﺣﺸﺮﺍﺗﻢ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺍﻫﻤﻦ !
ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺑﺮﺍ ﺍﻭﻧﺎ ﭼﯽ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﮐﻪ ﺍﺫﯾﺖ ﻧﺸن

ساااالاااار

ایرانیه زیرسایه خرش نشسته بود.
سعودیه رد شد خندید و گفت: چطوری ایرانی؟
ایرانیه گفت: زیرسایتیم ساااالاااار...

بحث کردنت با الاغ

الاغ گفت:
علف آبی است...!
گرگ گفت:
نه سبزه...
رفتند پیش سلطان جنگل یعنی شیر و ماجرای اختلاف را گفتند...
شیر گفت:
گرگ را زندانی کنید...!
گرگ گفت:
مگه علف سبز نیست...؟
شیر گفت:
سبزه ولی دلیل زندانى کردن تو بحث کردنت با الاغه...!!!

همانند سیب

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

خانه ات

خانه ات دیگر خدایا خانه نیست .
امن و آسایش در این بتخانه نیست .
خانه ی امنی که ابراهیم ساخت .
زمزمش را ساقی و پیمانه نیست .
خادمان پاسدار این حرم .
غیر مشتی زنگی دیوانه نیست .
ما دگر با خانه ات بیگانه ایم .
چونکه در باز است و صاحبخانه نیست .
آن حرامی را که احمد بانگ زد .
جز حریم عده ای بیگانه نیست .
شرم دارم باز گویم ماجرا .
ماجرایش قصه و افسانه نیست .
وصف حیوانیتی پست وسخیف .
کو بیانش سخت و بی شرمانه نیست؟
خانه را تحریم باید کرد و گفت .
جای ایرانی در آن بتخانه نیست .
ایزدی این قصه را کوتاه کن .
خانه ی نا امن دیگر خانه نیست .

سردی یک نگاه

همیشه برای سوختن آتش لازم نیست ....
 گاهی از سردی یک نگاه هم میتوان آتش گرفت !

چشمها بی فایده اند

چشمها بی فایده اند
 وقتی ذهن
 کور باشد...!

کلنگی

خدایا این دنیا دیگه کلنگی شده ای کاش میکوبیدی از نو میساختی !

خانه ات را باد برد

شعری از هیلا صدیقی :

خانه ات را باد برد
تو هنوزم نگرانِ وزشِ باد، در موی منی !؟
مسخِ افیونیِ افسانه ی اصحابِ کدامین غاری ؟
در کدامین خوابی ؟
خواب در چشمِ تو  
ادامه مطلب ...

ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟

ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻭ ﺷﮑﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟
ﻣﺎ ﺩﻫﺎﻥ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟
ﺟﺎﯼ "ﺑﻨﺸﯿﻦ" ﻭ "ﺑﻔﺮﻣﺎ" "ﺑﺘﻤﺮﮔﯽ" ﮔﻔﺘﻨﺪ
ﻣﺎ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟

"ﺗﻮ" ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﻭ "ﺷﻤﺎﯾﯽ" ﻧﺸﻨﯿﺪﯾﻢ ﻫﻨﻮﺯ
ﺳﺎﺩﻩ ﻣﺜﻞ ﮐﻒ ﺩﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟

ﺩﻝ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ "ﺩﺍﻝ" ﺳﺮ ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺷﻤﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺮﺳﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟

ﭼﻪ "ﭼﺮﺍﻫﺎ" ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﺪﺍﻧﯿﻢ ﭼﺮﺍ
ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻧﮕﻔﺘﯿﻢ ﭼﺮﺍ؟

ﺷﺎﺩﯼ ﺻﻨﺪﻭﻗﯽ

یادت باشه

یادت باشه از اومدن "هرکسی" تو زندگیت ذوق مرگ نشی، تا وقتی که تنهات گذاشت و رفت، دق مرگ نشی!

حذف افراد از گروه

متن زیر در مورد حذف عده ای از گروه میباشد برگفته از سیمین بهبهانی

......

هر قدر سنم بیشتر میشود کمتر به قضاوت مردم در مورد خودم اهمیت میدهم.

از این رو هر چقدر مسن تر میشوم بیشتر از زندگی لذت میبرم ...
حذف کردن آدمها از زندگیم به این معنی نیست که ،
از آنها متنفرم!!
معنای ساده اش این است که برای خودم احترام قائلم ...
هر کسی قرار نیست به هر قیمتی تا ابد با من بماند ...
لطف بسیار بزرگی در حق خودمان خواهیم کرد اگر کسانی که روحمان را،
مسموم میکنند را رها کرده و به آرامش پناه ببریم ...
زندگی به من آموخت که هر اشتباهی تاوانی دارد ،
وهر پاداشی بهایی ...
پنیر مجانی فقط در تله موش یافت میشود ...

روز مادر

دو ترانه زیبا تقدیم به مادران عزیزمان از طرف همه هموندان طنز تلخ برای دانلود روی عبار تهای زیر کلیک کنید و از صفحه ای که باز میشود گزینه دریافت فایل را بزنید...

  ترانه زیبا و شنیدنی و قدیمی مادر    

سامی یوسف در مورد مادر میخواند 

  

ادامه مطلب ...

اصل

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

تبر

درختان جنگل پرسیدند :چرا شما با این عظمت از تکه آهنی به نام تبر می رنجید؟

درختان پاسخ دادند: رنج ما از تبر نیست، بلکه از دسته آن است که از خود ماست!

عشق و محبت

پیرمردی با همسرش در فقر زیاد زندگی میکردند.

هنگام خواب ، همسر پیرمرد ازو خواست تا شانه برای او بخرد تا
موهایش را سرو سامانی بدهد.
پیرمرد نگاهی حزن امیز به همسرش کرد و گفت که نمیتوانم بخرم
حتی بند ساعتم پاره شده و در توانم نیست تا بند جدیدی برایش بگیرم.
پیرزن لبخندی زد و سکوت کرد..
پیرمرد فردای انروز بعد از تمام شدن کارش به بازار رفت و ساعت خود را فروخت و شانه برای همسرش خرید ..
وقتی به خانه بازگشت شانه در دست با تعجب دید که همسرش موهایش را کوتاه کرده است و بند ساعت نو برای او گرفته است .
مات و مبهوت اشکریزان همدیگر را نگاه میکردند.
اشکهایشان برای این نیست که کارشان هدر رفته است برای این بود که همدیگر را به همان اندازه دوست داشتند و هرکدام بدنبال خشنودی دیگری بودند.
به یاد داشته باشیم.
اگر کسی را دوست داری یا شخصی تو را دوست داشته باشد باید برای خشنود کردن او سعی و تلاش زیادی انجام دهی..

عشق و محبت به حرف نیست باید به ان عمل کرد...

نمیدونم

بعد از حادثه فرودگاه عربستان.... نمیدونم عبارت " خونه خدا نصیبت بشه " دعایه خیره یا فحش

ترجیح میدهم اگر مسافر حج شدم به دیگران بگویم به تایلند میروم چراکه رسوایی فاعل بودن در تایلند بهتر از مفعول بودن در سرزمین وحی است....


بعد از تجاوز پلیس عربستان به نوجوان های ایرانی در فرودگاه جده،

حالا میفهمم چرا وقتی داییم از حج برگشته بود ،هرچی میگفتیم چجوری بود...
مدام سرشو تاب میداد و اشک میریخت و میگفت خودتون بایست برین ببینین

پدرسوخته‌بازی‌ها

شیخی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندم‌ها را آسیاب کند چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر می‌چرخید و آسیاب کار می‌کرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود. از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته‌ای!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن آخوند دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا می‌فهمی؟»
آسیابان گفت: «برو این پدرسوخته‌بازی‌ها رو به قاطر من یاد نده!»